جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
119
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اما از عمران و آبادى آن ! نيز به جهت هواى ناسازگار ، بحران فقر و بدبختى ، و دشوارى راهها و سفرها و دورى از مراكز دنيا ، محروم بود . و فقط در بعضى از نقاط « يثرب » و « طائف » رونق و ساخت و سازى وجود داشت . ثروتى نسبت به اين ويرانهها ، پيدا مىشد ! اما مكه ، بتكدهاى بيش نبود . و مردم آن بازرگانان و سوداگرانى كه از مقياسهاى زندگى آنان ، گرفتن جان انسان ، با درهم و دينار بود ! * * * زندگى سخت و ناگوار در دوزخ شنزار ، همراه با بدبختى و بيچارگى نسبت به امروز و توأم با يأس و نااميدى از فرداى تاريك و از دسترفته ! چنين است وضع جزيرةالعرب ! و انسان آن ! آيا شگفتانگيز نيست كه در اين سرزمين انسانى باشد ؟ در حالىكه در نزديكى آن ، سرزمينى وجود دارد پربركت ، سرسبز و خرم ، با خوراك و پوشاك فراوان و سرشار از وسائل زندگى بهتر ، و هركه در آن راهى يابد او را كفاف دهد . وجود اين انسان ، در اين سرزمين ، كه در ميان كوهها و درياها و بيابانهايش محصور شده و هرگز حاضر نيست آن را ترك كرده و ميهن ديگرى براى خود اختيار كند ، معجزه صحرا قبل از انقلاب محمد و انقلاب على است ! * * * نه چشمهساران پرآب و بركت ! نه سرزمينهاى پرنعمت سبز و خرم ! نه همهء ثروتهاى دنيا ! نه نشاط شبانگاه و نسيم صبا و ژاله صبحگاه !